تبليغاتX
تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست

تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست
مهربانم مرا ببخش، در آرامگاه احساسم کسی نیست، به استقبالت بیاید و خوشامدت گوید 
قالب وبلاگ

 

دلتنگ توام گرچه کمی دیر شده است

این کودک نوباوه ی تو پیر شده است

 

بر گستره ی خلیج رنگین دلت

یک لنج شکسته باز زنجیر شده است

 

هر لحظه ی این عشق جنون می زاید

انگار که آبستن تقدیر شده است

 

رویای عجیب با تو بودن اینبار

با مرگ غزل شبانه تعبیر شده است

 

هر بازدمت که بوی رفتن دارد

از زندگی سر سری ام سیر شده است

 

تسلیم نوازشم دوباره برگرد

مرد غزلت ساده زمین گیر شده است


هادی عبدی فروردین 91


موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ دوشنبه بیست و یکم فروردین 1391 ] [ 16:28 ] [ هادی عبدی ] [ ]
روزی که در نگاه تو غم آفریده شد

تصویر دلخراش ستم آفریده شد


در قاب چشمهای سیاهت هزار بار

گلبرگهای ساکت نم آفریده شد


تا شیشه های پاک غرورت شکسته شد

مضمون بی بدیل قلم آفریده شد


افسوس های آخر من سنگسار گشت

این حد زدن کجای عدم آفریده شد


طوفان گرفت و کشتی جانم به گل نشست

انصاف و رحم ذره و کم آفریده شد


***


برخیز و نظم ساده ی شب را به هم نریز

لب هایمان تقارن هم آفریده شد


کفری به واژه واژه ی شعرم رسوخ کرد

روزی که در نگاه تو غم آفریده شد


هادی عبدی 15 فروردین 91



موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ سه شنبه پانزدهم فروردین 1391 ] [ 15:51 ] [ هادی عبدی ] [ ]
بر تار و پود سنگی تندیس عشق من

این گریه های ممتد و بی حد اثر نکرد


زیباترین الهه معبد شبانه رفت

بر التماس و خواهش دستم نظر نکرد


صد بوسه در نهایت خواب از لبم گرفت

فرصت طلب دقیقه ی عشقی هدر نکرد


از ترس آنکه مهر، جنون آورد سرش

از دام من رهید و رمید و خطر نکرد


خروارها غم و نگرانی به من سپرد

اما دلم به جانب دیگر نظر نکرد


...

...


آتشفشان سرمه ای چشمهای تو

غرید و پا گرفت و دلم را زبر نکرد


هی ترس و هی تلاطم و هی اضطراب و درد

از شهر باورم غم و حسرت سفر نکرد


خورشید آن بلور تنت ساده جان گرفت

اما شب مشوش من را سحر نکرد


تضمین غم گرفته ی شعرم هوار زد

((دلبر برفت و دلشدگان را خبر نکرد))


هادی عبدی 1 فروردین 91


موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ سه شنبه یکم فروردین 1391 ] [ 20:11 ] [ هادی عبدی ] [ ]
دوباره راه نفس را، گرفته خاطره هایت

گرفته شادی شب را، طلوع دلهره هایت


به شهر بازی تنهاییم شبانه بیا تو

نشسته رنگ تمنا، به روی سرسره هایت


***

به باغ پر تب و تاب تنت، نباراند برف!!

زمانه رحم کند کاش، به حال زنجره هایت


به زیر پای نگاهت، بخاک می سپرندم

سعادتی شده تدفین، کنار مقبره هایت


***

کجای تور شکسته، عصای حضرت موسی ؟

چگونه بگذرم از نیل، رسید ساحره هایت

                      

هزار شاخه ی نوبر، به پشت پنجره ها مرد

شکوفه هم که نباشد فدای پنجره هایت...


هادی عبدی بهمن ماه 1390

موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ 18:29 ] [ هادی عبدی ] [ ]
تلخی لحظه های غم انگیزمان گذشت

تا بوسه از لبان غزل ریزمان گذشت


تا سر زند ستاره ی ناهید با منی

بیدار شو ز وقت سحرخیزمان گذشت


بی عطر دستهای تو ای باغبان مهر

تنها کلاغ از سرجالیزمان گذشت


قندیل بسته شاخه سبز صنوبران

گرمای عشق همره پائیزمان گذشت


پرهای فکر ناب مرا بسته قافیه

رویای شاهی از سر ناچیزمان گذشت


محبوب شعرهای منی اندکی بخند

تلخی لحظه های غم انگیزمان گذشت


هادی عبدی دی ماه 90




موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ دوشنبه دوازدهم دی 1390 ] [ 19:42 ] [ هادی عبدی ] [ ]
شبیه کودک تنها و بی پناه شبی

ز ترس هر شبحی مثل بید لرزیدم


خیال مبهم تو میهمان خانه نبود

به زیر پوست خود ناگزیر رقصیدم


برای پر زدن آنجا که آشیانه ی توست

به دور جسم دلم تار عشق تابیدم


خدای باور و ایمان مسیح آیینم

بگیر دست مرا بی قرار تعمیدم


تو سهم هرکه، که باشی کویر یا جنگل

به دشت حوصله ات عاشقانه باریدم


صعود کرد دلم تا به انتها که تویی

شکوفه کرد نگاهت شکست تردیدم


تویی، تو ناب ترین میوه ای که ممنوع است

به جرم داشتنت می کنند تبعیدم..



هادی عبدی پنجم دی ماه نود


موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ دوشنبه پنجم دی 1390 ] [ 22:7 ] [ هادی عبدی ] [ ]
از بودنت طراوت این مو مرا بس است

یک تار مو ز طره گیسو مرا بس است


عمری مکیده خون مرا این لبان مست

لبهای پر تعفن زالو مرا بس است


از پهنه ی تمامی دریای آبیت

جایی برای مردن این قو مرا بس است


از باغ پر طراوت شهریور تنت

یک شاخه ی شکسته ی شب بو مرا بس است


خاکم مکن به حق تمام ستارگان

اینجا کنار تو خم پستو مرا بس است...


هادی عبدی آذر ماه 90



موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ شنبه دوازدهم آذر 1390 ] [ 13:14 ] [ هادی عبدی ] [ ]
تو سر سپرده ترین شاخه ی سپیداری
ز دشت بی رمق جان، به بار می آیی


تمام دلهره ی روزگار من این است
چگونه با غم غربت کنار می آیی


تو را به اوج درختی دوباره می بندند
به جرم آنکه بزرگی به دار می آیی


بگیر دست مرا تا که شهر خوابیده است
به چشم باور من شاهکار می آیی


هزار فصل مردد ز دوریت بگذشت
یقین نموده دلم این بهار می آیی...


هادی عبدی پاییز 90


موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ جمعه چهارم آذر 1390 ] [ 21:26 ] [ هادی عبدی ] [ ]
چه زود باورمان شد که دیر می میرم

چه بی نصیب و غمین و حقیر می میرم


خیال خام تو در سر نهاده بودم من

ز میوه های تنت گشته سیر می میرم


نشاط کودکیم را به دست تو دادم

کنون شکسته و بی جان و پیر می میرم


مرا به دست که خواهد سپرد تقدیرم

رها ز بند تو هر جا اسیر می میرم


تمام قافیه ها را بچین دوباره بخوان

خلاف وعده نمودم که دیر می میرم


رسیده ام به سر آغاز صفحه ی آخر

تو هر چه هم که نویسی نمیر می میرم...


هادی عبدی خرداد 90



موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ یکشنبه بیست و نهم آبان 1390 ] [ 23:47 ] [ هادی عبدی ] [ ]
قسم به هر چه در آن آسمان بی رنگ است

غم نبودن تو با تبم هماهنگ است


قسم به روح خدایی که در وجودت هست

دوباره این دل باران گرفته ام تنگ است


چگونه بی تو نفس میکشم؟ چگونه بگو؟

چگونه بی تو نمردم؟ نفس مرا ننگ است


از آن زمان که در این خانه روح بودا نیست

تمام نیلفرانش تنیده در سنگ است


چه دیر باورمان شد چه دیر فهمیدیم

(( میان ما و رسیدن هزار فرسنگ است ))

هادی عبدی بهار90



موضوعات مرتبط: شعرهای من
[ دوشنبه بیست و سوم آبان 1390 ] [ 17:39 ] [ هادی عبدی ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

شاعر از کوچه ی مهتاب

گذشت،

لیک شعری نسرود،

نه که معشوقه نداشت،

نه که سرگشته نبود،

سالها بود دگر کوچه مهتاب،

خیابان شده بود...

.......................................

دار بزن خاطرات کسی که

تو را دور زده

جالم خوب است

ولی گذشته ام درد میکند

................................................
استفاده از خط خطی هایم تنها با ذکر نام مجاز است..

موضوعات وب
چت باکس